نظر کمک داور - تاریخ: 1401/4/24 ساعت: 10:40
بابام واسه مامانم گل خریده ، مامانم میگه : گله؟ بابام میگه: تا نظر کمک داور چی باشه . . ! من و بابام
پلاک - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
درباره ی چشمانت!!!حال چشمان تو نوشتن نداردهمیشه چشمانت بهانه ی خوبیبرای حرفهای من استچون از چشمانت که میگویمسراپا گوش میشویپلاک طلایادت هست پارسال بهاردسته جمعی با خواهرهای گلترفته بودیم بازاربرام خری
بی مقدمه... - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
خوبه که بقیه ی اشکهات از قلمت بچکهبا قلم یه جورایی ادم خالی میشهبه نظرم اینکه ادم دلتنگ میشهغمگین میشه اشک میشه گریه میشهوقتشه که از طرف خدا یه شعر ناب بهش الهام بشهبه نظر من شعر الهام خداستوقتی می
اشک پنهان - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
من به دار آویخته امدلتنگی ام راپیدا نیست؟پشت خنده های دختری آرامهمیشه اخمی از جنس خواستنبر وزن عشقبر مبنای توپنهان استو این پیدا نیستاز فضای چشمان دختریمی نویسم که پشت یک لبخندشیک قطره اشک پنهان استو
من - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
یه دوستی کامنت گذاشتن در دو بخشبخش اولش ولش بخش دوم: نقش بازی نکن برای به دست اوردنکسی یا چیزی که سهم تو نیست...جواب : من همیشه خودمم و نقش بازی نکردممن با اینکه تو دنیای واقعی خودم هم نقش بازی نکردم
خدای دیوار - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
دوستان این متن رو مریم داد و گفت بزارم توی وبش:به نام خدای دیوار به خودِ خدای دیوار این یاد خدا پشتش ناشکری نبود از اون شکرهایی که یه نفس عمیق میکشی میگی شکر و ته دلت حال خوبی نداری نه ... واقعا از صم
سلام - تاریخ: 1398/10/30 ساعت: 21:10
سلام به روی ماهتونمن برگشتمتو کل عمرم دلم برای کسانیکه تو عمر ندیدمشونانقدر تنگ شده بود که حد نداشتدوستام توی این مدت چی گذشتبر من این فعلا بماندفعلا مهم اینه که من دلمبراتون تنگ شده و من از امروزپست
ذات عشق ... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
من کبوتر شده ام بی پروا جَلد احوال توم، بی خبر از شعر سپید من حریف قَدَر قلب توم میفهمی؟ حال گیتار مرا در قفسِ سرد تنم میفهمی؟ من در آئینه چشم تو غزل میخوانم که بفهمیمنِ سرگشته بغل میخواهم... ذات عش
مقاله کوتاه - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
امروز بر آن شدم مقاله ای در شان ادب پارسی که نوازشگر احساستان باشد در قاب نوشتار بر بوم نقاشی تاریخ بکشم . شاید این مقاله دلیلی شد بر خنده پردازی من برای لبهای شما بسیار واضح ،که قلم بر صفحه در باب
بااحساس - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
بار کج دلم به مقصد نمی رسدوقتی خیلی با احساس باشمبااحساس یعنی تا ثریا می روددیوار کجبااحساس یعنیسر بوی قرمه سبزی دادنبااحساس یعنی بی هواگریه کردنبااحساس یعنی دل خوشسیری چندنفس گرم شقایق چندبااحساس یع
قصه - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
میخواستم قصه بنویسم برای اینصفحه سفیدتازه خلاقیت هم داشتممیخواستم قصه کودک ...نهاشتباه نکنید نه اینکه مخاطبین منکودک هستن نهبرای کودک درونشان...بعد از دوساعت...تقدیم به کودک درونتانمریم دختر سه ساله
من...تو - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
من غروب سرد چشمان توممن غرور اشک چشمان توم+این مزخرفترین شعری بود که میتونستیبرام بگی- زهر مار ... چرا اونوقت+ من میگم تو گوش کنتو طلوع گرم چشمان منیتو غروب اشک چشمان منیتو حوالی دلم پر میزنیتو به روی
جمع کل - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
در میان صعود قله ی لبهایتدر وسعت بوسهدشت سرسبز چشمانتکویر تشنه ی سکوتدر چشمه ی چشمانتدر واج آرایی عینعقیده ی عاشقان عاقلعشق بر وزن منطق منتفی ستوای چقدر فلسفی شدمی شود در قله ی قلبت نشست؟؟؟اره چرا نشو
ماجرای چشمای من (۲) - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
یکی از فانتزی های مناینه که از زبان یکی دیگهمطلب بنویسمدیگه اون مطلب درباره خودم باشهتازه از زبان کسی که من رو دوست دارهو این دوست داشتن رو کلامی نمی تونهابراز کنه ماجرای چشمای مریماز یه روز برفی شروع
تقصیر توعه!!! - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
اینکه من دیوانه ام تقصیر چشمای توعهپُر شدن در شعر نو تقصیر چشمای توعهاینکه در بندت شدم تقصیر لبهای توعهانحصار دست من تقصیر دستای توعهاینکه مریم در جنون تقصیر حرفای توعهاینکه من تب کرده ام تقصیر گرمای
خدا... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 10:31
من را بخوان...قربونت برم خداچقدر غریبی رو زمینیادمه اینجای آهنگ رضا صادقیچند روزی فکر میکردمکه این لفظ رضا یعنی چه؟اصلا غریبانه و خدا...و خیلی حرفها و خدابه خدا با خدا جور در نمیاددقیق که شدم دیدم این